[ پنج شنبه، 18 شهريور 1389 ]
تحریریه آدینه
مجله فرهنگی ،هنری عصر آدینه با هدف معرفی ادبیات و اندیشه مدرن راه اندازی شده ، تلاش تحریریه این مجله معطوف به انتشاره آثار شاعران و نویسندگان معاصر فارسی زبان و ترجمه آثار قلمی هنرمندان جهان است.

ادامه مطلب
چه کسی برای محسن نامجو به پا می خیزد!؟
مهدی موسوی میر کلائی-اين يادداشت زماني نوشته مي شود كه نامجو مدتي ست كه از ايران رفته و صحبت كردن در مورد آثارش اكنون با تامل بيشتري همراه خواهد بود زيرا روند عرضه ي آثارش در كشور قطع شده است .

ادامه مطلب
صدای خستگی را درآوردن(در مورد خواص نامجو بودن)
فرهاد حيدري گوران-از دستگاهي به دستگاهي رفت و سرانجام نت‌هاي شعري تماما تغزلي و آميخته به واژگان بدن را اجرا كرد؛ شعر صدا داشت، زير و بم داشت. خيس بود.

ادامه مطلب
در فاصله‌ی موسیقی با موسیقی،چند ایده درباره‌ی موسیقی محسن نامجو
امیر احمدی آریان-این نکته‌ای بسیار مهم است که محسن نامجو، یا هر کس دیگری که مثل او کار اصلی‌اش موسیقی است، شاعر محسوب نمی‌شود، وکلامی که خلق می‌کند تا با موسیقی‌اش بخواند نامش شعر نیست.

ادامه مطلب
محسن نامجو سارق هنری یا خواننده پیشرو!؟(بررسی آلبوم ترنج)
مانی محرابی-این مقال تنها به بررسی موسیقی آلبوم ترنج محسن نامجو می پردازد. این در حالیست که به گفته اکثر کارشناسان نقطه قوت آثار وی کلام است، نه موسیقی.

ادامه مطلب
برشی از حادثه محسن نامجو
محسن نامجو تنها يك شب در تورنتو كنسرت داشت اما اقامت حدودا يك هفته‌اي او در اين شهر باعث شده است كساني كه مي‌خواهند نگاهي از نزديك به اين پديده‌ي موسيقي ايران داشته باشند قدم به قدم او را در سراسر شهر دنبال كنند. باصطلاح "خاكي بودن" افراطي نامجو باعث شد در اين چند روز هر كس كه مي‌خواست دستي با نامجو داده باشد.

ادامه مطلب
انوار نقره ای پرده سینما در واژگان نوشتاری
گیتی:نگاه به کتاب «تاریخ نمایش فیلم در خوزستان » /با دوچرخه از «طوف شیرین» تا بازار مرکز شهر هفتکل، به تناوب بین پدر و عمو مرتضی تقسیم می شد تا اینکه یک شب پس از برگشت از سینما چون شب های دیگر نبودم منقلب شده بودم، سینما کار خودش را کرده بود فیلم «رسوا» .

ادامه مطلب
فیلم های کوتاهی که ندیده ایم
فرهاد پدوین: آدم ها میراث دار پیشینیان‌شان اند. هنرمندان هم همین‌طور. سینمای امروز بر ستون هایی که نسل های قبلی با آزمون و خطا و تجربه بنا کرده اند ایستاده.

ادامه مطلب
نگاهی به سینمای آزاد اهواز پیش از انقلاب
علینقی طاهری:سینمای آزاد تهران بعد از سه سال کوشش مداوم و پیگیر برای پیشرفت و گسترش سینمای غیر حرفه ای توانست در شهرستانها نفوذ کند و نخستین گروه سینمایی که توانست دوشادوش سینمای آزاد تهران حرکت کند – سینمای آزاد اهواز بود.

ادامه مطلب
پاره ای از رمان چاپ نشده مردگان جزیره موریس(نوشته فرهاد کشوری)
فرهاد کشوری در سال 1328در میانکوه آغاجاری به دنیا آمد. از سال 1350 تا 1359معلم روستا ها و دبیر دبیرستان های مسجد سلیمان بود و از سال های دهه شصت در پروژهای صنعتی شرکت های خصوصی مشغول کار است. از او تاکنون مجموعه داستان های متعددی به چاپ رسیده و یکی از داستان نویسان جدی جنوب محسوب می شود. کتاب های این داستان نویس نیز برنده جوایز ادبی معتبری در کشور شده اند .

ادامه مطلب
جهان راز آلود آقای داستان نویس و داستان نویسی خوزستان
گفتگو با کوروش اسدی؛فرزاد فرزین/من داستان نویسی هستم که در خوزستان به دنیا آمدم و ریشه داستان نویسی و گونه داستان نویسی مرا در آنجا می توانید جستجو کنید اگر همچنین سبک داستانی به نوع نگاه داستانی من که نگاه به جهانی متحول است با جریان ادبیات داستانی ایران حرکت می کند.

ادامه مطلب
گفتگو با آیدا سرکیسیان
آرش نصرت‌اللهي:از انبوه درهم­ دویده­ ی انسان و ماشین گذشتیم، از اهتزاز دودکش­های صنعتی. حرف از کتاب و کلمه بود. با مهرنوش نوروزنژاد؛ همسرم و خانم پرديس رفویي؛ يكي از دوستان ما و شعر شاملو، به‌راه افتاده بوديم به سمت كرج. وقتي به دربان دهكده گفتم به خانه‌ي شاملو مي‌رويم، تازه فهميدم كه در آستانه‌ي خانه‌ي بامدادم كه خود را به تاريكي اين سرزمين بخشيده است.

ادامه مطلب
بدل کاران جای ستارگان
علیرضا پنجه ای از شاعران حرفه ای دو دهه اخیر می باشد که با شعر تصویری و تلاش هایی که در جهت ایجاد کیفیت های تجربی در آثارش داشته شناخته شده است. او در این مصاحبه با پرداختن به بعضی زوایای تلاش شاعران دهه هفتاد به نکات مهمی در خصوص فرایند حرکت شاعران آن دهه اشاره کرده است.این مصاحبه را علی حسن زاده به انجام رسانده است.

۵۷۰۴۶
کل بازديد ها :
۴۹۷۲۸
بازديدهاي امسال :
۵۶۷۰
بازديدهاي اين ماه :
۱۸۸
بازديدهاي امروز :
۲
بينندگان کنوني :
در حال بارگذاری...
 
جزییات خبر
جهان راز آلود آقای داستان نویس و داستان نویسی خوزستان

ادامه مطلب - ۲۱۵ بازدید

ادامه مطلب
گفتگو با کوروش اسدی؛فرزاد فرزین/من داستان نویسی هستم که در خوزستان به دنیا آمدم و ریشه داستان نویسی و گونه داستان نویسی مرا در آنجا می توانید جستجو کنید اگر همچنین سبک داستانی به نوع نگاه داستانی من که نگاه به جهانی متحول است با جریان ادبیات داستانی ایران حرکت می کند.

کوروش اسدی داستان نویسی را از چه زمانی آغاز کرده و چطور متوجه چنین استعدادی در خودش شده است؟

- از اواخر دوره دبيرستان حس کردم می توانم داستان بنویسم.در اصطلاح امروزی ها سیاه مشق کردم و يك چيزهايي براي خودم نوشتم که احساس مي كردم داستان است اما كسي را نداشتم كه برايش بخوانم تا در مورد این نوشته ها نظر بدهد به همین خاطر براي خودم مي خواندم تا آنكه سال پنجاه و نه به همراه خانواده به تهران آمدیم. در دوره دبيرستان علاوه بر آن سياه مشق ها به طور جدي شروع به خواندن ادبيات کردم، در دوره سربازي آثار تمام داستان نويسان مطرح ايران و داستان هاي جدي خارجي را خواندم. اوقات فراغتي بود كه می توانستم با دقت بخوانم در آن دوره نسبت به ادبيات و داستان يك ديد گسترده تري پيدا كردم ، بعد از سربازي با گلشيري آشنا شدم با او تماس گرفتم و اولين سياه مشق هايم را به او دادم و دوستي ام با او شکل گرفت و نگاهم نسبت به داستان آرام آرام شكل گرفت؛ فهمیدم داستان جدي چيست و داستان قرص و محكم و ناب چطور داستانی است. داستان گلشيري را قبلاً خوانده بودم او را به عنوان نويسنده اي كه از نظر خودم با ساير داستان نويسان ايران فرق داشت قبول داشتم و هنوز هم داستان او را با اینکه انتقادهایی هم به آن دارم به خاطر نگاهي كه در داستان دارد دوست دارم.

سال 66 يا 67 بود كه اولین داستان هاي جدي ام را نوشتم و بعدها مجموعه شد. در داستان چيزي كه بيشتر برايم مطرح بود و در کتاب های پوکه باز و باغ ملي مشخص است. دنبال يك چيز گمشده بودن و كشف يك راز( كه معمولاً در زندگي شخصيت داستان است) بود که مي خواستم آن را بفهمم حالا اين راز مي توانست رابطه بين زن و مرد باشد مي توانست يك چيز مرموز باشد که در گذشته اتفاق افتاده. بيشتر علاقه مند بودم به آن رمز و رازي برسم كه از نظر خودم در جهان و ماوراء آن وجود دارد و هميشه ذهن و روان مرا به سمت خود می کشاند اگرچه و وقتي آن را به صورت داستان مي نویسم از آن تصویر درستی ندارم، اما تلاش می کنم يك نماي روشن از آن به دست بياورم گرچه خيلي وقت ها چيز گنگي از آب در مي آيد، چرا كه آن چيزي كه در ذهن من از واقعيت بيروني هست خيلي توام با رمز و راز است و همانطور که اشاره کردم براي خود هم روشن نيست ، اين است كه بستر بيشتر داستان هایم   واقعيت روزمره است ولي معمولاً شخصيت داستان هايم درگير متافيزيكی راز آلود هستند که نمي دانم دقیقاً باید چه اسمي روي آن بگذارم .

 

شنیده ام تمام افرادي كه در جریان يك جنگ بزرگ در كشورشان یا بعد از آن به داستان نويسی روی می آورند خصوصاً اگر وطن خود را از دست بدهند دچار يك نوستالوژي خاموش مي شوند. اين نوع نوستالوژي ذهني گرايی همراه تمایل به یاد آوری گذشته در اشکال ایدئال و آرمانی آن  را بار مي آورد. يعني به صورت ناخود آگاه هميشه به اين تمايل دارند كه در ذهن شان گذشته ايي آرمانی را بسازند. این موضوع برای شما هم پیش آمده؟

- من فكر مي كنم اين قضيه مهم است كه تو از جهان كودكي كه آغاز كشف تو است یک دفعه به بیرون پرتاب بشوی و ببینی از جهان تو از آن چيزي كه مالكش بودی و دوستش داشتی، چيزهاي شخصي خودت در گوشه كمد، آلبوم، در دفترچه یادداشت جدا شده ای و همه اينها نابود شده اند در واقع همانطور که گفتم این یک پرتاب آنی به دنياي ديگری است که  هيچ شناختي از آن نداري و کسی هم آنجا منتظر تو نیست. بله به نظرم جنگ ،ترک وطن و آن نابود شدن خيلي اثر گذار است. تو بايد فكر كني به يك يادداشتي كه در كشو گذاشته ای و الان زير خاك است تا معنی این حرف را متوجه شوی. يعني بخشي از وجودت از دست رفته و زير خاك است و من خيلي وقت ها آن ذهنيتي كه مي گوييد را دارم ممكن است متأثر از آن باشم.

 

مردم خوزستان به خصوص آبادان، بعد از پیدا شدن نفت و تاسیس پالایشگاه که باعث حضور اروپائی ها در این منطقه شد زندگی را تجربه کردند که حداقل در ایران عقب مانده آن زمان یک موضوع و شرایط فوق العاده بود، همه چیز یک شبه در این منطقه مدرن شد و این چیزی است که شاید بجز تهران آن هم در مناطق خاصی در جاهای دیگر ایران هنوز سابقه نداشت، میخواهم بدانم كورش اسدي به لحاظ روحي و رواني در خاطراتش، در خواب و بيداري و روياهايش در ذهنيتي كه از این گذشته دارد چه درگیری هایی را در داستان هایش پیدا کرده؟

- من به این چیزی که شما می گوئید حداقل در خود آگاه خود زیاد فکر نکرده ام . البته وقتيبه آن سالهای خودم فکر می کنم یک آبادان کاملاً اروپائی به لحاظ امکاناتی مانند سینما، باشگاه ها و غیره و غیره یادم می آید فرهنگ و زندگی مدرن از اروپائی ها به ما رسیده بود و ما کاملاً از آن بهره می بردیم ولي اين جزء زندگي روزمره ما بود به آن دقت خاصی نمي كرديم كه مثلاً اين یک اتفاق خاص است که فقط برای ما و در زندگی ما رخ داده  اما روي ذهن ما تأثير مي گذاشت ،خيلي وقت ها ما فيلم هاييي ديده بوديم و اسم هايي كه مي شناختيم حتا تهران که می امدیم آدم های ديگر از آن خبر نداشتند و سالها بعد امکان دیدن آن را پیدا می کردند از اين نظر ما جلو تر بوديم و قطعاً رویاهایمان هم جلوتر بود .از سوی دیگر مثلاً ما سالها بعد که داستان ها و زندگي فاكنر را مي خوانديم خيلي به آن  احساس نزديكي مي كردیم يعني انگار جنوب تمام سرزمين ها نقاط مشتركي را با هم دارند در همه جا يك محيط خشنی هست كه در عین حال بارور مهری عميق هم بوده، اگر منظور شما اين تضادها باشد بله در وجود ما هست و خيلي از آن متاثر هستم.

 

آقای اسدی می خواهم اگر شما هم مایل باشید یک نقبی بزنم به رابطه شما و گلشیری ، دوست داشتم بدانم این رابطه چقدر تحت تاثیر خاطرات گلشیری از خوزستان و آبادانی که تا دوره دیپلم در آن رشد کرده بود قرار داشت ؟

- من در واقع آن موقع نمي دانستم كه گلشيري آباداني است. یا متولد آبادان است يا آنكه متولد اصفهان است و در بچگي هايش مي رود آبادان، اين را بعدها فهمیدم ،در آن مقطع چيزي که بر من از این دریچه تأثير گذاشت بچه هاي جلسات پنجشنبه ها در تهران بودند كه مي توانم بگويم اكثر آن ها بچه هاي خوزستانی و آبادانی بودند. قاضي ربيهاوي، يارعلي پور مقدم از مسجد سليمان آمده بود، كامران بزرگ نيا و دیگران در جلسه پنج شنبه ها من با آن ها رفيق شدم و آن ها خيلي روي من تأثير گذاشتند، با هم احساس نزديكي مي كرديم و بعد ها با هم بعد جلسات جداگانه ای گذاشتيم و داستان مي خوانديم و يك سري فضاها و علايق مشترك داشتيم ولي گلشيري از این لحاظ که بدانم آبادان بوده و آن شرایط را درک کرده یا نوستالژی مشترکی به لحاظ نزدیکی جغرافیایی محل زندگی سابق مان بین ما باشد اینطور نبود.

 

بعد ها که بیشتر با او آشنا شدید در مورد گذشته و داستان نویسان خوزستاو آبادان یا جلسات مشترکی که احیاناً با آنها داشته مثلاً گلستان،تقی زاده، دریابندری،صفدری و غیره چیزی نمی گفت؟

- چرا خاطراتي تعريف مي كرد. در بعضي از داستان هايش يك صحنه اي را از زندگی آن دوران نوشته كه به ياد ماندني است. مثلاً آنجا كه آن گاو را مي كشند كنار آب و آن جنازه اي كه صورتش كنده شده، اين ظاهراً تصويري بود كه او در بچگي در آن محیط کارگری که زندگی می کردند در آبادان از فضا داشته و در چندتا از داستان هايش تكرار مي شود مثلاً در تكه هايي از آیينه هاي در دار یا در اوایل رمان جن نامه خوب این صحنه ها هم تکان دهنده است هم یاد آور کودکی او و روزگاری که بر او در آبادان گذشته البته در آن نوشته ها نشان چندانی از زمینه های فرهنگی آبادان نمی بینیم که شاید دلایل مختلفی داشته باشد که من از آن بی خبرم.

 

پس در واقع گلشيري تحت تأثير شرایط زندگی در آبادان تا دوره ای که دیپلم را می گیرد و به اصفهان می رود بوده است ؟

- بله این موضوع زمانی که خاطرات كودكي اش را بیان می کند آشکار می شود  مخصوصاً اگر جن نامه را خوانده باشيد از فصل اولش آبادان است از آبادان مي آيد اصفهان ، چيز جالبي بگویم نمی دانم چقدر به گفتگوی ما ربط داشته باشد برای من جالب بود هنگام خواندن جن نامه در  فصل اول که در آبادان می گذرد، داستان خیلی فرم درست و شکل گرفته ایی ندارد و این نرمش و بی قیدی یک حالت القای بی نظیر در ذهن خواننده نسیت به حوادث ایجاد می کند ولی فصل دوم که شخصیت داستان  می رود اصفهان شکل و تکنیک در داستان شکل می گیرد و مشخص می شود. جالب است که بخواهیم ناخود آگاه نویسنده در این رمان تحلیل کنیم در بخش اول یک بی نظمی در سنت داستان حاکم که شاید یاد آور همان تناقض های آبادان و چند فرهنگی و مدرن شدن نامعمول آن باشد اما در توصیف هایی که  در بخش اصفهان می آورد ما می بینیم معماری فرم ساخت یافته است انگار ورود به اصفهان سنتی فرم را در ناخود آگاه نویسنده زنده می کند  . نمیدانم این تحلیل چقدر می تواند درست باشد اما به نظرم اگر ما یک تحلیل روانکاوانه بخواهیم از تاثیر اقلیم بر داستان های گلشیری داشته باشیم احتمالاً نمی توان این موضوع را نادیده گرفت.

 

برمیگردیم به خوزستان و داستان نویسی خوزستان ،شما در صحبت هایتان گفتید که بنای آشنایی شما با داستان نویسان خوزستانی جلسات پنجشنبه بود که در واقع با قاضی ربیهاوی و دیگر داستان نویسان خوزستان آشنا شدید می خواهم ببینم قبل از آن آیا داستان نویس در خوزستان بود که شما به سبک او علاقه مند باشید و بر شما تاثیر گذاشته باشد؟

- نه اینکه الگوی خاصی از نویسنده خاصی در خوزستان بگیرم نه ،ولی مجموعه داستان تابستان همان سال تقوایی را خیلی دوست داشتم و به نظرم همچنان مجموعه فوق العاده ای است ولی داستانی یا داستان های قاضی ربیهاوی که هم گام با جنگ می نوشت. ولی اینکه روش داستان نویس خاصی را الگوی خودم را قرار بدهم نه.

داستان نویسانی مثل احمد محمود و بهرام حیدری را چطور شناختید؟

- لالی بهرام حیدری فوق العاده است ، خیلی آن را دوست دارم و به عنوان یک کار داستانی خوب به آن نگاه می کنم اما اینکه با آن نزدیک شوم یا به آن اقلیمی که در آن می نویسد نه آن اقلیمی که او در موردش می نوشت از من خیلی دور بود، یک اقلیم خاص بود که بهرام حیدری در آن می نوشت مسجد سلیمان و آن اطراف آن .احمد محمود را هم خواندم اما خوب همانطور که گفتم تاثیر جدی که منجر به شکل گرفتن الگوی مشخصی در ادامه داستان این آدم ها در داستان من بشود وجود نداشت.

 

آقای اسدی شما را می توان جزء نسل دوم داستان نویسان خوزستان به حساب آورد که بعد از مهاجرت اجباری که در نتیجه انقلاب و جنگ تجربه کردید شروع به نوشتن کرده ایم ریشه این وضع را در داستان نویسی خودتان چطور می بینید؟

من داستان نویسی هستم که در خوزستان به دنیا آمدم و ریشه داستان نویسی و گونه داستان نویسی مرا در آنجا می توانید جستجو کنید اگر همچنین سبک داستانی به نوع نگاه داستانی من که نگاه به جهانی متحول است با جریان ادبیات داستانی ایران حرکت می کند. جهت و مشخصه های معین داستان نویسی من معطوف به این وضعیت است . البته من خیلی به این قضیه فکر کردم که جنوب یا جغرافیا جنوب خصوصاً اگر جایی مانند آبادان با آن شرایط خاصش باشد چگونه روی نویسنده تأثیر می گذارد. چون به هر حال تأثیر می گذارد و نمی توان این تاثیر را رد کرد و  نمونه جهانی اش نویسندگان آمریکای لاتین هستند که یک فضای خاصی در داستان هایشان  دارد. فاکنر داستان هایش با همه فرق ی کند.  فاکنر در داستان هایش یک فضای خشن وحشی، بدوی و داغ دارد آدم هایش بدوی اند در عین حال که به شهر می روند یا از دهکده بر می گردند باز بدوی هستند اگر قائل به تاثیر جقرافیا بر بر ناخودآگاه باشیم خوب این یکی از نمونه های بارز آن است. من در تهران نشسته ام اما بچه جنوبم تمام کودکی و نوجوانیم در جنوب است ولی هیچ وقت نمی دانم چرا اما نمی خواهم به طور مستقیم در مورد جنوب یا زندگی در جتوب بنویسم حداقل این موضوع تا امروز برایم بوده هرچند در آینده شاید طور دیگری باشد ،اما امروز آن فضا و زندگی مثل یک حالت مقدس و چیز بکری است و نمی خواهم خرابش کنم.

 

من داستان های شما را که خواندم چه در مجموعه پوکه باز یا باغ ملی همیشه احساس می کردم با یک شخصیتی رو به رو هستم که درگذشته است اما در یک شهر بزرگی مثل تهران سعی دارد خودش را از این گذشته پنهان کند  و همین باعث شده در یک رفت و آمد پنهانی زندگی کند و به یک نحوی به قول خود شما خیلی راز آلود و پیچیده باشد درعین حال ناخود آگاه داستان شما باردار یک جور حسرت جنوبی است. یعنی اگر اینجا از خیابان صحبت می کنید. یک جور الگوی نهانی از خیابان در ذهن شما وجود دارد که ریشه در نوستالوژی شما به خیابانی در کودکی تان دارد ،این موضوع به این معنی است که در داستان های شما مشخصاً به این نتیجه رسیده ام که یک شهری مثل تهران را بعد از بیست سال، سی سال زندگی کردن در آن به عنوان شهری که می توانید عاشقش باشید واقعاً نپذیرفته اید. حداقل در لایه های پنهان داستان  دو مجموعه ای که داشته اید  اینطوری بود.

- اتفاقاً به نکته خوبی اشاره کردید به این دلیل که در اکثر داستان های من مکان داستان هایم (یعنی جایی که داستان در آن اتفاق می افتد) به صراحت اعلام نمی شود؛ تهران در داستان های من وجود دارد اما معرفی نمی شود اما جاهایی وجود ندارند اما معرفی می شوند. برای من مفهوم جای خاص در داستان مکانی است که داستان برای آن ساخته می شود. حالا این اشاره نکردن به جای خاص تعلق خاطر نداشتن به آن جا شاید یکی از دلائل روانی اش همین باشد که من خودم را متعلق به  جای دیگری می دانم. مثل یک تبعیدی هستم که به اجبار اینجا آمده، اینجا زندگی کرده، سال ها، بیست سال، سی سال و خاطراتی از اینجا دارد. اما تمام این ها باز یک حسرتی را به همراه خود دارند که این احساس را در تو پدید می آورد که  تو مال اینجا نیستی اما مشخصاً متعلق به جای دیگری هم نیستی این پا در هوا بودن مربوط به سی سال زندگی در جایی است که باید آن را می پذیرفتی اما نپذیرفتی و آرام آرام برای تو جایی که به آن تعلق داری مبدل به یک مکان اسرار آمیز شده که در داستان ها و ذهن تو هی روشن و خاموش حرکت می کند.

این موضوع درونی ترین مسائل روانی آدم است که نابود نشده اما خیلی مخفی است و قوت راز امیز نوشته های من شاید از همین جا باشد از یک مکانی که واقعاً برای من خیلی راز آلود است و نمی دانم کجاست. ولی تعیین کننده زبان، فضا، و شخصیت های من است به این صورت در زندگی من تأثیر گذاشته به عنوان یک خاطره آن آب و هوا در ژنتیک داستان من یک جوری عمل می کند که زبان مرا دارای ویژگی خاصی کرده است وقبول دارم این زبان خیلی زبان تند و تلخی است. شما مثلاً زبان یک نویسنده جنوبی را بگذارید در کنار زبان نویسندگان تهرانی یا شمالی آن فضایی که در شمال هست آن چیزی نیست که تأثیر بگذارد روی نویسنده ای که در خاک و آسفالت داغ و تابش وحشت ناک خورشیدی که پوست بدن را می کند کودکیش گذشته تأثیر بگذارد. در کودکی تأثیر خشنی که ما از آن زمین و خورشید گرفته ایم خیلی درونی است. به نظر من پیدا کردن این ویژگی در داستان ها به ما کمک زیادی می کند.

 

به نظر من سبک را همین چیز ها به وجود می آورد. در آثار نویسندگان یک دوره یا جغرافیای خاصی منتقدان یک سری مشخصه هایی را تشخیص می دهند بعد آنها را تحلیل می کنند و ریشه هایشان را در زندگی،روان و حیات روحی آثار ایشان پیدا می کنند اینها می شود مشخصه و تعریف و در نهایت سبک ها از دل آن به وجود می ایند ، سبک ها زائیده ضرورت هایی هستند که نویسندگان به اختیار با آنها درگیر نمی شوند اگر بخواهم دقیق تر بگویم سبک ها با بحران ها، اضطراب ها و ریشه های منحصر به فردی که در دراز مدت خود را توسعه داده اند و ابعاد زیستی و روانی یک جامعه را  تحت تاثیر قرار داده اند مربوط و در هم تنیده هستند ؛ خوزستان بی شک دارای چنین پتانسیل بحرانی در زمان های مختلف بخصوص در یک صد سال اخیر بوده و همین موضوع تعریف سبکی تحت تاثیر مشخصه های داستان نویسی خوزستان را جدی تر می کند.

- من فکر می کنم در داستان نویسی آمریکای لاتین که یک سبک شناخته شده است اصولاً به این شکل نبوده که  نویسنده ها در آن شرایط اجتماعی و سیاسی آشوب زده آمریکای جنوبی و نوع درگیری هایی که در آن همیشه بوده بتوانند دور همدیگر جمع شوند و این جمع شدن باعث ایجاد سبکی باشد یک سری تفکرات مشترک در ناخوا آگاه این افراد که نتیجه بحران های پی در پی اجتماعی در آن سرزمین است شرایطی را ایجاد می کند که این شرایط در این آدم ها مجموعه عوامل مشترکی پدید می آورده، این عوامل به خصوص بیشتر روانی هستند. این طبیعی نیست که داستان خوزستان دارای روحیه عصبی و پرخاشگرانه و در عین حال نوستالوژیک و رفت و برگشتی و فرار و گریزی باشد و در داستان هایش این مشخصات باشد یا مترجمانش دنبال ترجمه آثار داستان نوسانی در دنیا باشند که چنین مشخص هایی در آثارشان مشهود است اما برای آنکه ما بخواهیم بگوییم اینها اشتذاکاتی دارند که می تواند منجر به سبک شود باید دور هم جمع شوند و مثلاً همه چیز هایی که نوشته اند در آن منطقه باشد یا مستقیماً در مورد آن منطقه باشد.

باید در نظر داشته باشیم این صرفاً یک موضوع کم اهمیت و جزئی نیست چرا که در داستان های هر کدام از داستان نویسان جنوبی وقتی نگاه می کنیم و واکاوی می کنیم این حسرت به انواع مختلف دیده می شود مثلاً داستان نویسان نسل اول که مجبور به مهاجرت می شوند و در خوزستان داستان نویس بوده اند. تا سال های بعد همچنان درگیر آن شخصیت ها هستند حتی اگر در اروپا داستان می نویسند به نوعی هویت رنج انسان های داستانشان با روابط استان های داستانشان از اقلیم اولیه شان نشات می گیرد و کاملاً مشخص است.

 

آقای اسدی هیچ وقت وسوسه نشدید که زبر عنوان پدید آورندگان یک سبک داستانی در تاریخ ادبیات آثارتان مورد بررسی قرار گیرد؟

نه به آن معنی وسوسه نشدم و نخواستم که کسی بگوید کوروش اسدی چون خوزستانی بوده و در آبادان به دنیا آمده و رشد کرده بنابراین وابسته به یک شیوه خاص داستان نویسی است و برویم آثار او را از این زاویه بررسی کنیم. در کنار تمام این بحث ها این را هم بگویم که شما ببینید اولاً ما شاید اگر جنگ اتفاقاً نمی افتاد و تمام نویسندگان آبادان یا خوزستان سرجای خودشان می ماندند و به اصلاح یک روند تثبیت شده را طی می کردند یک زندگی ثابت که اتفاقات عجیب و غریب در آن کمتر رخ می داد شاید در آن صورت ممکن بود مکتبی از این بتواند بیرون بیاید . در بهترین حالتش نویسنده های اصفهان را مثال می زنم که حتی مجله هم داشتند الان هم به عنوان نویسندگان اصفهان گلشیری از آن ها به عنوان اصحاب جنگ اصفهان اسم برده شما حتی نمی توانید دو تا نویسنده اصفهانی به من نشان بدهید و بگویید این ها می توانند نماینده نسل داستان اصفهان باشند مثلاً علی خدایی، هوشنگ گلشیری این ها هیچ نزدیکی به هم ندارند. باید بدانیم که وجود یا نبود سبک و مکتب خاص به خودی خود هیچ ارزشی را در اثر داستانی ایجاد نمی کند پس نباید چنین ذهنیتی پیش بیاید که اگر بر فرض مثال سبک داستان نویسی خوزستان هست پس حتماً داستان نویسان آن داستان نویسان درجه یکی هستند یا نیستند.

 

بنابراین شما اعتقاد دارید که در تاریخ داستان نویسی ایران ،خوزستان یک مولفه های خاصی را دارد که خود به خود ارزشی را نمی سازند اما وجود دارند. مثل سیالست، سنت گریز،خشونت مدرن و تناقض ناشی از هم آغوشی آن با مهربانی طبیعت گرایانه سنتی،مالیخولیایی که در نتیجه گرما و تابش مستقیم با آدم هاست ، عصبیت ها و آشفتگی ها.

- حقیقتاً نمی دانم مثلاً این مالیخولیای که شما می گویید این سر گشتی ها در مورد هدایت هم قابل بررسی است. آیا هدایت می تواند جزو مکتب داستان نویسان خوزستان باشد؟ چرا من هدایت را مثال می زنم چون دقیقاً ویژگی یک نویسنده خوزستانی را دارد. مثلاً خودم را مثال می زنم. کوروش اسدی نویسنده ای خوزستانی است آیا به این واسطه نزدیکی خاصی با هدایت پیدا می کند؟ هدایت مخالف سنت ها ست. در داستانش از آدمی حرف می زند که ناگهان از یک سنت چند هزار ساله پرتاب می شود به یک مدر نیسم و زندگی عادیش بهم می ریزد سرگشته می شود،عصبی می شود راز دار می شود.

 

در مسجد سلیمان یک داستان نویس ستیزه جویی به نام بهرام حیدری را می شناسیم که نگاهش سرشار از طنز های گروتسکی است اما با هدایت فرق دارد البته در اندازه هدایت نیست اما امکانات فوق العاده ای را در روایت کشف می کند که یک روستای کوچک را مبدل به دنیای وسیعی می کند که هزاران داستان می توان در موردش نوشت ، این توان در نتیجه همان امکان خاصی برای داستان نویس فراهم شده که ما آن را بحران مدرن شدن یک باره و وسیع شدن جهان کوچکی که در آن زندگی می کردیم نامیدیم ، اما هدایت در تحصیلش و زندگیش ستیزه جویی است که بحران در صورت زندگی اجتماعی برایش در سایه بحران ذهنیت و روان قرار دارد او به دنیای بزرگ رسیده و می خواهد از آن به سوی دنیای کوچک درون بگریزد او می خواهد از دنیای مدرن ،دنیای وسیع اما پوشالی مدرن بگریزد،این ها با هم متفاوتند ، یا مثلاً در داستان نویسی بوشهر که چندان هم از خوزستان جدا نیست چوبک می آید که مدت طولانی را هم در آبادان بوده یا ساعدی که از بخش دیگری از ایران آمده اما مدت طولانی را در جنوب گذرانده و نتیجه آن تاثیری بوده که موجب نوشته شدن داستان هایی فوق العاده شده البته نمی خواهم غیر واقع بینانه صحبت کنم اما چه کسی می تواند انکار کند که به راحتی نمی توان تشخیص داد شخصیت های داستان ساعدی همان کپر نشین ها، یا ماهی گیران و کارگران داستاه های چوبک نیستند؟

- به نظرم این ها که گفتید خصوصاً چوبک و ساعدی نویسنده هایی فوق العاده هستند. اتفاقاً خوب شد به چوبک اشاره کردید من همیشه با بچه ها این صحبت را می کنم در دوره ما که همه اسیر وسوسه های پست مدرنیستی و مینی مالیستی و غیره شده اند. مثلاً بچه ها می روند دنبال زبانی که پر از فحش است و علیه اجتماع است و از آن تقلید کنند کنار دستشان نویسنده درخشانی مثل چوبک وجود دارد که اتفاقاً تمام ویژگی های یک نویسنده بزرگ و کاملا« مدرن را در آثارش می توان دید. چوبک با آن زبان برهنه ، خشن و پر از دشنام و پر از پلشتی و کثیفی، آن زبان اعتراضی خیلی ها آنقدر به تقلید و حلوا حلوا کردن نویسندگان خارجی عادت کرده اند که آن چیزی که در زبان خودشان اتفاق افتاده را نمی بینند و نمی خوانند. من می گویم ما همین را در کشور خودمان داریم. چرا نمی روند پیگیری کنند به نظرم چوبک یک نویسنده ای است که در زبان تجربه های را کسب کرد و شاعرانه گی در زشتی ها ایجاد کرده که فوقالعاده است و اینجا با شما هم نظرم که مشخصه هایی منحصر به فرد دارد و خیلی جا برای شناختن برای آن باقی است یا ساعدی که با توجه به آثارش اتفاقاً می توانست یک نویسنده جنوبی باشد این نویسندگان چیزی را در آدم ها تشخیص دادند که نویسنده ای مثل هدایت هم آن را تشخیص داده بود ،یعنی آدم ها ناگهان در بدویت زندگی شان یک نیروی خارجی آمد و کل زندگی آن ها را به هم ریخت و دچار آشفتگی کرد و از دل این آشفتگی داستان های ایشان سر در آورد. در کل به نظرم وقتی می گوییم جنوب و خوزستان با یک ویژگی بحرانی سر و کار داریم که برای شخص هنرمند،فیلم ساز ، داستان نویس و شاعر تجلی پیدا می کند حالا اینکه تاثیر آن در اثر ایشان مستقیم باشد، آگاهانه باشد یا غیر مستقیم و نا آگاهانه بحث دیگری است.

 

آقای اسدی فکر می کنید اگر کوروش اسدی در جای دیگری مثلاً در زاهدان زندگی می کرد یا در یزد به دنیا می آمد. باز هم کوروش اسدی داستان نویس می شد؟

- تنها مزیت زندگی ام این است که آبادان دنیا آمدم. من هر چه دارم از آن سرزمین دارم، خاک و خورشید آنجا تأثیرش را بر من گذاشت که راز آلودگی داستان هایم از آن می آید. تمام نویسندگان جنوب تحت تأیید این غروب، این رودخانه و این کشتی ها هستند.

 

به عنوان سوال آخر فکر می کنی که افق داستان نویسی کوروش اسدی به کجا ختم می شود. به نظرت کوروش اسدی از این سرگردانی و بی وطن در می آید یا این در واقع به عنوان بخشی از خط داستان کوروش اسدی و تا زمانی که داستان می نویسد وجود خواهد داشت.

- من فکر می کنم ما هر چقدر بزرگتر من شویم. بیشتر رشد می کنیم. مسائلی هم که با آن طرفیم بزرگتر می شود. مثلاً اگر من با ناشناخته ای رو به رو هستم در مقاطع مختلف زندگی ام این به این معنی نیست که آن ناشناخته ممکن است در درگیری من حل بشود و من آن را فراموش کنم نه ممکن است ابعاد عظیم تری پیدا کند و مرا بکشد در خودش و بروم به سمت آن، شاید برایم جالب تر باشد که او مرا در خودش بکشد تا آن که من او را افشا کنم.

 

در واقع کوروش اسدی افق داستان نویسی اش را در آن گذشته پیچید راز آلود می بیند؟

- بله تا ابد.

 

 


تاریخ خبر : ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۳۱
نویسنده : مدیر
زمینه : گفتگوی روز آدینه

ارسال نظر
نام و نام خانوادگي :

آدرس پست الکترونيکي :

آدرس وب سايت :

نظر شما :


 
ادامه مطلب
تهران به روايتِ يادمانده هايش
محمود معتقدي:خوانش« كوك تهران» سروده ي « مهرنوش قربانعلي»، انتشارات آهنگ دیگر،1388

ادامه مطلب
به مناسبت هشتاد و سومین سال تولد سیمین بهبهانی
سيمين بهبهانى، بانوى شعر ايران، ۸۳ ساله شد. سيمين بهبهانى در ۲۸ تيرماه ۱۳۰۶ خورشيدى در خانواده اى شعر پرور چشم به جهان گشود.

ادامه مطلب
اشعار سیمین بهبهانی از نگاه دیگران (به مناسبت سالگرد تولدشاعر)
جواد موسوی خوزستانی-گفتم به توان بی نهایت ــ توان N ام ــ دوست ات دارم. خندید. سیمین بهبهانی می تواند حتی در چنین روزگاری بخندد. در حالی که می دانم دلش پرخون است...»سیمین دانشور

ادامه مطلب
تمام آن‌چه می‌خواهید در‌باره «شاملو» بدانید
علی مسعودنیا: درباره کتاب «آثار‌شناسی توصیفی احمد شاملو» گرد‌آورندگان: مانی پارسا، بهرام معصومی، لیلا سلگی به کوشش: آیدا شاملو ناشر: چشمه شمارگان:1500 نسخه چاپ اول 1388 14000 تومان

ادامه مطلب
بارش مستطیل
اکبر اکسیر:نگاهی به رباعیات ایرج زبردست.

ادامه مطلب
داوری آثار رسیده به مرحله ایانی جایزه شعر نیما ادامه دارد
بیش از 80 درصد از کارهای مربوط به داوری آثار راهیافته به مرحله دوم جایزه انجام شده و در واقع از جمع 5 نفره داوران 4 نفر کار خود را انجام داده‌اند و یک نفر باقی مانده است که او هم به زودی نظر نهایی خود را درباره آثار مربوطه اعلام می‌کند.

ادامه مطلب
کيوان صميمی، بهمن احمدی امويی و مجيد توکلی را در يابيد، بيانيه جمعی از اعضای تحريريه ماهنامه توقيف شده مجله نامه
مجله نامه از مجلات فرهنگی فعال دهه هفتاد و سالهای ابتدائی دهه هشتاد بود، که اکثر علاقهمندان به ادبیات و شعر فارسی صفحات ادبی آن و ویژه نامه شعر این مجله را در خاطر دارند. اعضاء تحریریه این مجله طی بیانیه ای برای آزادی و روشن شدن وضعیت کیوان صمیمی مدیر مسئول و صاحب امتیاز این مجله و بهمن احمدی امويی و مجيد توکلی که در حال حاضر در اعتصاب خشک بسر می برند در خواست مساعدت کرده اند.

ادامه مطلب
بازگشت شمس لنگرودی از بندرگاه شاعران جهان
شمس لنگرودي اخيرا ميهمان ايراني جشنواره‌ي «صداي زنده‌ي شاعران مديترانه» در فرانسه بود كه به تازگي به ايران بازگشته است. اين جشنواره با حضور نزديك به 50 شاعر از كشورهاي اطراف درياي مديترانه، از اسپانيا و ايتاليا گرفته تا پرتغال و عراق برپا شد و در زمان برگزاري، هر روز از ساعت 10 صبح شاهد شعرخواني شاعراني از كشورهاي مختلف بود.

ادامه مطلب
محمد علی سپانلو خبر داد:
چاپ جديدي از ديوان رودكي با بيت‌هاي بازيافته

ادامه مطلب
دهمين سالگرد درگذشت شاملو به دلیل ممانعت نیروی انتظامی برگزار نشد
مراسم یادبود دهمین سالمرگ شاعر ملی احمد شاملو در شرايطي برگزار شد كه از همان ساعات ابتدايي؛ ماموران انتظامي قصد كنترل و جلوگيري از تجمع علاقمندان به اين شاعر را داشته و آنان را دعوت به ترك محل مي‌كردند.

ادامه مطلب
بیانیه جدید کانون نویسندگان ایران به مناسبت دهمین سال مرگ احمد شاملو
شاعري كه عشق مضمون اصلي آثار اوست، سراينده‌ي ستايش‌گرِ عشق به انسان، آزادي و عدالت اجتماعي. شاعري كه هماره ستيز بي‌امان با آزادي‌كُشي،‌ اختناق و سركوب جوهره‌ي كلام اوست، و ساليان خود همه به پاسداري از حرمتِ قلم و بيان سپري كرد.

ادامه مطلب
ویژه‌نامه داستان همشهری منتشر شد
ویژه نامه داستان از گروه مجلات همشهری با سردبیری نفیسه مرشد‌زاده به چاپ رسید.

ادامه مطلب
مهسا محبعلی کارگاه داستان نویسی برگزار می کند
کارگاه داستان‌نویسی مهسا محبعلی نویسنده و منتقد ادبی در فرهنگسرای ارسباران از هفته جاری شروع به کار می‌کند.

ادامه مطلب
نمايش "زندگي×3 " نوشته ياسمينا رضا به روي صحنه مي رود
نمايش "زندگي× 3 " نوشته ياسمينا رضا با ترجمه فتاح محمدی و به كارگرداني محمد حسين ميربابا در تالار محراب به روي صحنه مي رود

ادامه مطلب
سایت تاسیان به صورت چهار زبانه و در ظاهر جدید منتشر شد
شماره جدید تاسیان با سر مقاله بتول عزیزپور و آثاری از شاعران زن ایرانی منتشر شد.

ادامه مطلب
لیست پر فروش های بازار کتاب
در گفت‌وگو با كتاب‌فروش‌ها وقتي از آن‌ها ليست كتاب‌هاي پرفروش را مي‌خواهي، بيش از هرچيز از فروش اندك كتاب و بي‌رونقي بازار آن گله دارند،

ادامه مطلب
شمس: حافظ رفته پیش مولوی!
پوریا سوری-گزارشی از رویداد های فرهنگی تیرماه

نظر شما در خصوص کیفیت مجلات ادبی اینترنتی چیست ؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف