ادامه مطلب - ۲۰۲ بازدید
۱. زن ژاپني)نقاب ها )
چشم به راه خواهم ماند –
تا اشكهايم چون قطره هاي رسيده از درختها بياويزند چشم به راه تو مي مانمزير ماه سفيد غازها ميكوچندبر شولاي شب مانده
زنان ريزنقش پير و فرتوت به كوهها
ميروند تا بميرند----- من هم خواهم رفت و باز خواهم گشت كاجي صد ساله بر سر راهت
شبح زني كه دوستش ميداشتهاي .
2-زمان
حالا ديگر زنجيره هاي كهربا
آنقدرها بزرگ نيستند
پيوسته كوچكتر مي شوند
خانه هاي ان كوچه ها كه
زماني از آنها به سمت دريا مي دويديم
و زنان
ديگر آنقدرها پير نيستند
در كنار ساحل ...
۳. جادوگري
پس بگذار دست سرنوشت خود را بر دستِ سرنوشت من
۴. رقصنده
برگك ِ تنها نيز ميافتددر پاييز به آرامي ------- ۵. از
همهي زندگيام
از همهي زندگيام –
در يادم فقط پاييزي است –
دمي كه از ميان پنجرهي خيس از باراننگاه ميكنم و ميبينم –
راهي روان به دوردستبر راه –
مييابم جاپايي عميق در اين جاپا –
خانهاي ميسازم در اين خانه-ميكارم سرخس كودكي ام را بر اين سرخس-رؤياي شكوفهاي رخشان ميبينم بر اين شكوفه –
قطرهاي ميبينمدر قطره-دوباره چهرهي قديمي را باز ميشناسمدر اين چهره –
ميشنوم صداي خودم را...
۶. سفر
شير خريدن براي همهي زنان نپال
دشمنان را در خيال در آغوش گرفتن ، از دور آرزوي آرامش كردن
( زيرا نه دوستاني هست و نه دشمناني -
تنها معلم )
آرزوها را مثل آب دهان، قطره قطره
روي كُندُر ذوب كردن
دعا كردن ، بي تمناي چيزي براي خود ، نه تمناي تندرستي براي پدر و مادر
نه براي كوژپشت ِ معبد همآنجا ، نه تمناي سعادت نه خواهش خرده ناني
مثل پرنده هايي كه ديروز را نوك مي زنند ، و امروز را فراموش مي كنند
همه ي اتاقها را بستن ، درون دل
را چهارتاق گشودن ،
پذيرا شدن همهي تمنا نكرده ها ،غيره منتظره ها ، غريبه ها
عروس همه ي مردها شدن ، و همهي
گرسنگان و شوربختان
دوست داشتن مرگ،اشك نريختن هنگامي كه نزديكترين همسايه ات مي ميرد،
به ياد آوردن اين كه همه چيز همواره نخستين و آخرين لحظه است
چنان كه كودكي به ياد مي آورد ، نياموختن بيدار شدن ،
انتظار نكشيدن، براي باز شدن همهي
بندها –
تا ما ديگر به گونهي آدمي زاده نشويم ،
و دوباره به هيئت باد ، قطره ها
و دريا در آييم .
۷. به
جاي زندگينامه
1. آن نقش يا همه ي نقشها –
كه زماني بازي كرده اند و از يادها رفته
،
محبوبترين شان براي من ، نقش هاي
اكنون اند،
و آنها كه در رؤيا دلخواهشانم...
2. آن سفر يا همه ي سفرها ،
شهرهاي ناشناس رودروي ،
خطوط راه آهن و راه ِابرها ،
آدمهايي ، كه به هر روي سفر مي كنند ،
ديدار و بدرود ، نامه ها ، مسافت ها ،
لحظات خوشبختي و عمر...
3. سكوت ، يا آنچه از همه ي سفرها مي ماند ،
از صداها ، چهره ها ، سروصداهاي روزمره ...
آنچه از برگه ي سفيد ِخالي آغاز مي شود –
آرامش ، خاطره ، چهره ...