ادامه مطلب - ۱۳۱ بازدید
نه عنکبوتها از تعصبشان دست میکشند نه عقرب و مار از ارث و میراث پدریشان و شترِ مست رها نمی کند گیاهی که دیوانهاش کرده قطار چه بر دیوار سفید سوت بکشد چه در گوش گرگِ بیابان زنِ هندی که متعلق به خال قرمز وسط پیشانیاش
بود گفت به من گفت: گفت در قطار اسب اسفندیار هم پس نگرفت رمکردنش
را و از تجریش تا تاجمحل اخمِ
سگی هم به پسران آدم و حوّا نگذاشت
زن هندی: - "سنگ" و "سار" بشوم بهتر
است یا؟ آدمِ عاشق فقط در کشمیر از سورتمه پیاده میشود گفت
به من گفت. وکیلم که این دو آدمبرفی را که مرتکبِ عقدِ عمد
نشدهاند به عقلِ مدام در بیاورم؟ لیلی تختهگاز را گاز گرفت رفت
که از در برود دررفت مثانهی مجنون از سوت قطار پُر شده بود عاشقی که کنار ریلهای خجالتی از فرطِ فراق به سپیدهدم تجاوز کند دُم یابویش را باید در آبِ آهک و زرنیخ بخوابانند اما در "عفونامه"ی حکیم متواری فصل یکم آمده: در دنیای مجازی
عندالطلوع بیرون پریدنِ هر
فعلی از سوراخِ جیب جایز است در فصل دویم: عاشق سابق آب در
هاون میکوبد رودخانه طغیان میکند و عروس فراری به خانه برمیگردد و
زنِ هندی؟ واگنی به هندوستان میرود به خال وسط پیشانی واگن دیگر به گورستان پرلاشز به سه قطرهی خون و این وسط پیالهرَوی میکنیم ما تا اینکه تا در برج ایفل سرم به دوار افتاد و از قطار به زیر افتاد زن هندی؟ از فرط اینکه مست نبودم و مستِ مست نبودم با شیخالرئیس در پاریس سراغ خانهی کدخدا را گرفتم گلنار گوشهی روسریِ ترکمنیاش را میجَوید هدهد
کی از شانهی به سرش دست برداشته رفتم که از دستگیرههای قطار کسی را بهجای خودم حلقآویز
کنم الیزا در آینه بود آراگون در مستراح زن هندی برای خودش زن هندیست من عاشق ریش پرفسوری خودم هستم پدرم که از تو در آمد پدرم گفت هرچه نمیکشیم از تنهاییست کافیست "سی ـ مرغِ" منطقالطیر را هم به
رسمیت نشناسیم. دیماه 86